پوپک من
سال ها پیش دل من که به عشق ایمان داشت
تا که آن نغمه جان بخش تو از دور شنید
اندر این مزرعه آفت زده شوم حیات
شاخ امیدی کاشت.
چشم برراه توبودم که تو کی می آیی
برسرشاخه ی سرسبز امیددل من...
که توکی میخوانی.
پوپکم یادت هست؟
در دل آن شب افسانه ی مهتابی
...
که بر آن شاخه پریدی...
لحطه ای چندسرودی...
گفتم این دشت سیه خوابگه غولان است
همه رنگ است و ریا
همه افسون و فریب
صید هم چون تویی پوپک خوش پروازم
مرغ خوشخوان و خوش آوازم
به خدا آسان است
این همه برق که روشنگر این صحرااست...
پرتو مهری نیست...
نور امیدی نیست...
آتشین برق نگاهی زکمینگاهی هست...!
همه گرگ و همه دیو
درکمین تو و زیبایی تو ...
پاکی و سادگی و خوبی و رعنایی تو
مرو ای مرغک زیبا که به هرگذری...
همه دیو اند کمین کرده نبینندتورا
دور از دست وفا.پنهان از دیده ی عشق...
نفریبند تورا...
دکتر علی شریعتی
نظرات شما عزیزان:
.gif)
.gif)
.gif)

پاسخ:مسسیییییییییییی